ماه رمضون!

سلام به همه ی دوستان

هفت تیر هم بالاخره اینترنت پر سرعت اومد و من می تونم بیشتر در خدمت دوستان باشم.

اول :

سریعترین تیتراژ دنیا رو تجربه کردم و به چشم دیدم.

خدا می دونه ساعت یازده شب تصمیم گرفته شد تیتراژ یه سریال که قراره فرداش پخش بشه ساخته بشه و قرار شد من ترانه ای تقریبا بدون موضوع،تقریبا مذ هبی ،تقریبا مناسب ماه رمضان و تقریبا خالی از کلماتی مثلی مثل اذان ،سجاده و… از اینا. رو تا نیم ساعت بعدش تحویل بدم.

حالا بگذریم که من کار رو با اطمینان از اینکه به تیتراژ نمی رسه نوشتم اما دم اونایی گرم که ملودی کار رو ساختن ،تنظیم کردن ،خوندن ، ضبط کردن و به تیتراژ رسوندن. و کار شد تیتراژ سریال «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» که هر روز از شبکه ی پنج و همه ی شبکه های استانی قبل از اذان پخش می شه.

فقط سه بند از ترانه (به انتخاب نمی دونم کی؟) استفاده شده .که  یه بند از این سه بند هم  اشتباه خونده شده و من نمی دونم چرا?

بند من  این بود:

این  روزها مهمونتم//هستی و کم می بینمت//از چشم من دوری ولی//من با دلم می بینمت

و بندی که خونده شده اینه:

این  روزها مهمونتم//هستی و من ندیدمت//از چشم من دوری ولی//من با دلم می بینمت

که قافیه هم اشتباه شده با این تغییر.کار عجله ای همینه و مقصر خود منم

دو سه روز آینده یه تیتراژ دیگه پخش می شه  برای این سریال و بعد  دوباره این تیتراژه.شاید تو این فرصت بشه ایرادای کار رو برطرف کرد.

به هر حال دم مهران فهیمی هم گرم که بسیار پسر خوبیه و این تماس اولین آشنایی ما بود.

اگه کار خوب بود شگفت زده شین .اگه نه هر چی خواستین نقد کنین .اگه کسی خواست کار رو گوش کنه لینک این ترانه رو دوست و همراه همیشگیم محسن غیاثی -که تو نیم ساعتی که ترانه رو نوشتم با من بود-   تو نظرات  سایت گذاشته.

دوم:

یه ترانه رو به دلایلی که متوجه می شین نمی خواستم جایی بخونم اما امروز به دلایلی که متوجه نمی شین می ذارمش اینجا تا بخونین.

یه ترانه که برای سرگرمی قافیه نوشتم.و بی مناسبت نیست.

….

ماه رمضون ،ماه مهمونی

دعوت منی رفیق خونی

تقصیر من نیست تو مهربونی

وقتی که می یای باید بمونی

 

دعوت منی دختر دلیر

دعوت منی ، «روزَتم» بگیر

افطار ساده،خیار و پنیر

تو یه خورده چای،من یه ذره شیر

 

حرفام اونی که می خوام بگم نیست

بو داره حرفام ،دست خودم نیست

به خدا هیچی توی دلم نیست

وقتی تو هستی هیچ چیزی کم نیست

 

خیلی راه مونده تا« اذ ون» بگن

من« از تو » می گم کلکُ بکن

روزَت ُ وا کن با لبای من

یه چیزی بگو ، یه حرفی بزن

 

یه روز میاد و می بینی مُردم

شاید بفهمی که جون سپردم

من آبروی دینتُ بردم

شیطونی کردم« روزتُ» خوردم

 

روز قیامت به خدا می گم

تقصیر من بود که ریختیم رو هم

راضی می کنم خدا رو کم کم

تو برو بهشت من به جهنم

 

ماه رمضون،ماه مهمونی

قراره بیای ،کاشکی نتونی

۶۶ دیدگاه

دیدگاه شما؟