مادرم عاشقه

سلام به همه دوستان

با یک تجربه ی جدید و یک ترانه در خدمتتونم .

 

کار اول می شه گفت یک طنز اجتماعیه. پیشاپیش عذز خواهی می کنم اگه بعضی کلمات مناسب نیست.

 

بابا می گفت سر زا مادرمون گذاشت و رفت

ولی من یادم ِ دس رو سرمون گذاشت و رفت

 

جای اینکه زیر بال و پرمون ُ بگیره

بار سنگینی رو بال و پرمون گذاشت و رفت

 

وقتی ما با کمک همسایه ها بزرگ شدیم

پسر همسایه با خواهرمون گذاشت و رفت

 

بعد رفتیم پیش ِ آخوند محل کلاس دین

یه کلاه شرعی ام اون سرمون گذاشت و رفت

 

حالا سی سالمه، سی سال ِ خدا رو ندیدم

یه نشونی ام نداد ،کافرمون گذاشت و رفت

 

هنوزم قصه های کتاب دینی یادمه

که علی خواب بود و پیغمبرمون گذاشت و رفت

 

بی بی عصمت می گه ماه دهم خدمتمون

زیدمون حامله شد،اکبرمون گذاشت و رفت

منُ از دادگاه خانواده می برن اوین

گفته:«باردار که شدیم ،شوهرمون گذاشت و رفت»

 

حالا من موندم ُ قسطای عقب مونده ی عشق

تنها بودیم یکی تنهاترمون گذاشت و رفت

 

دیشبم می خواستیم از دنیای وامونده بریم

نتونستیم،حتی دنیام درمون گذاشت و رفت

 

 

کار دوم یک ترانه است که تقدیم شده به دغدغه های مادرم

 

من یه بی دینم ُ

مادرم مومن ِ

تنها ارثم از اون

میگرن ِ مزمن ِ

 

من یه بی دینم ُ

اون خدای من ِ

آیه الکرسی ِ

گریه های من ِ

 

من پر از سرکشی

من پر از اعتراض

رنگ موهای اون

رنگ چادر نماز

 

دین ِ من سخت ِ سخت

مثل مردونگی

مثل دل کندن از

یه سگ خونگی

 

دین من می گه از

رنگ عادت بترس

از جهنم نترس

از جنایت بترس

 

رو تن من هنوز

زخم یه پرچم ِ

مادرم فاطمه اس

مادرم مریم ِ

 

موقع رفتن

چای دم می کنه

تا دم ایستگاه

بدرقم می کنه

 

می ره دلواپسم

وقتی رفتم رو ریل

کی نجاتم بده

با دعای کمیل

 

مادرم عاشقه….مادرم عاشقه

 

 

۴۴ دیدگاه

دیدگاه شما؟