شعر و توضیحی درباره ی دو ترانه

سلام به همه ی دوستان

ممنون از همراهی و لطف همیشگی شما.

قبل از شعر دو بیت و دو توضیح

۱)

جای مشت دایی رو دیواره

کفشای قیصریتُ بازم بپوش

وقتشه توُ این برادر کشیا

خون نامردا بریزه زیر دوش

این بیت مال ترانه ای از منه که به سفارش دوست خوبم خواننده و نوازنده ی استثنایی امیر

لاجوردی که از اون بسیار خواهید شنید برای بزرگداشت بهروز وثوقی نوشته شد و در مراسمی

با حضور خود بهروز وثوقی،و بسیاری از خواننده های خارج از کشور با ویدئوی کوجی روی پرده

رفت .

این ترانه به خاطر نوع سفارش، وزن و فضایی شبیه به کار دوست خوبم روزبه بمانی داشت.هر

چند ترانه کاملا متفاوت بود من این کار همیشه با احترام به کارایشون جایی می نویسم و یا

می خونم.

و بیتی توسط امیر به کار اضافه شده که از نظر وزن کاملا مشخصه در کار.به زودی ویدئوی این کار

رو خواهید دید.

۲)

نه تسکین بغضی، نه تصویر گریه

زدی زیر حرفت، زدم زیر گریه

این بیت بر می گرده به سه سال پیش.این بیت رو من در خانه ی ترانه خوندم و مورد لطف

بسیاری از دوستان قرار گرفت.و بعد در وبلاگ قبلی من و بسیاری از دوستام منتشر شد که

هنوز هم در آرشیو موجوده.ودر فضای فیس بوک هم به دفعات زیاد دوستان لطف کردن و نوشتن

این بیت رو.

اگر قبل از اینکه این ترانه اجرا بشه مشابه اون رو در ترانه ای شنیدین خودتون قضاوت کنین.

به هیج وجه قصد توهین به کسی رو ندارم

فقط برام عجیب بود..

شاید تواردی پیش اومده باشه….شاید….

و اما شعر:

با یک مثنوی نیمه تمام در خدمتتون هستم.نزدیک به هشت ماه ِ که این کار و شروع کردم.به

نظرم تموم نشده هنوز..چون این صفحه یک فضای کاملا دوستانه داره برای من، می نویسم

شاید نظر دوستان تاثیر داشته باشه، که حتما داره…

این روزها از اسم تلخ زهر می ترسم

از شکل گورستان پشت شهر می ترسم

 

تا چشم بر هم می گذارم قبر می بینم

در خواب هایم تکه های ابر می بینم

 

با ابر خیس خواب هایم راه می افتم

عاصی به جان لکه های ماه می افتم

 

من شاعرم پس دفتر شعر سیاهم کو

من شاعرم مادر لباس راه راهم کو

 

تکثیر یک فریاد در آئینه ام پیداست

من شیشه ام قلبم میان سینه ام پیداست

 

من امتداد نسل گیسوهای بدنامم

من انقراض بغض های بی سرانجامم

 

من عامل سرگیجه ی تندیس میدانم

من انجماد رفتگر های زمستانم

 

وا کن مرا مانند قفلی از دهان شهر

می ترسم از دینداری ِ راس ِ اذان شهر

 

از ندبه های مادرِ سی سال در دوری

از جمعه بازار سرِ میدان جمهوری

 

از انعکاس نور حق در چشم بد بین ها

از جبر دامن گیر « لا اکراه فی دین»ها

 

من یک دهان غرق خون از سیلی جنگم

من زخم های کهنه ی تحمیلی جنگم

 

من عصر یخبندانم از یک بو سه ی ناکام

تنها فسیل جفتگیری های نافرجام

 

در« دست خط ِ»غار، ناخوانا ترین میخم

من دردِ دندان های مصنوعی ِ تاریخم

 

در زیر باران تازه خواهد شد هزاران زخم

رنگین کمان یعنی دهان آسمان در اخم

 

پیغمبرم اعجاز من شعر است و دینم عشق

افعی شده در سرپناه آستینم عشق

 

می ترسم از گرمای آه آتش زرتشت

از نا رفیقانی که خنجر می زنند از پشت

 

از نقشه ای که نقش بر آبِ خلیجی مرد

از گربه ای که بچه های کوچکش را خورد

حکم مرا با خون نوشت عالیجناب این بار

وا مانده از حیرت دهان حلقه های دار

۹۶ دیدگاه

دیدگاه شما؟