یادم نمانده کسی جز او

سلام با یک تجربه ی جدید در خدمتتون هستم. ……   یادم نمانده کسی جز او/آزاد می شوم از زندان یک زن نشسته و می خندد/در عمق صورت زندان بان یک شهر جن زده می بینم/یک شهر جن زده ی متروک افتاده ساعت خواب آلود/ روی مجسمه ی میدان یادم نمانده کسی جز او/جز او که……او که…نمی دانم سیب معلق بی قانون/لازم نکرده ی  بی وجدان این جمله را چه کسی می گفت؟/این شعر را چه کسی می خواند؟ مادر سه نقطه ی بی ناموس/”دوزخ بهشت” ” پری شیطان” “مادر” چه واژه ی ملموسی/یک سنگ مرمر خاک آلود یک دسته گل که زنی زیبا/آورده بود به قبرستان “زن”،” زن” چه سستی ِ دلچسبی /”من را برای چه می بردند” :”اسمم عوض شده خانم ها”/:”رایم عوض شده آقایان” این شهر را شبحی گویا/از روی عدل بنا کرده یک نان داغ پر از کرم است/بر یک جنازه ی بی دندان :”دکتر هنوز…

ادامه مطلب...