سلام به همه ی دوستان
بعد از تاخیر طولانی که به علت مشکلا ت و درگیری هایی که داشتم .از امروز به صورت روز به روز سایت رو چک می کنم و از نظر دوستان استفاده می کنم .و هر ماه هم دو بار سایت به روز می شه.
این آخرین ترانه ای ِکه نوشتم:
من هنوزم مث سگ می ترسم
از کتاب ِ دینی ِ بچگیام
از فرشته های روی شونه هام
که نمی ذارن باهات هیجا بیام
نگران بی گناهی ِ توام
نکنه مست بشم تو گریه هات
نکنه دست منو رها کنی
موقع رد شدن از پل صراط
اینجوری نگام نکن که داغمُ
لحظه لحظه التماسم به تواِ
من هنوزم مث سگ می ترسم
از نمازی که حواسم به تواِ
آینه قرآن غروب بدرقه
گریه های دم آخرم کجاست
من دلم می خواد به معراج برم
تو می دونی بالش پرم کجاست
نمی دونی که چیکار کرده چشات
با من ِ ترسوی سجاده پرست
می دو ِ عطر ِ تو رو دشت تنم
مث یه آهوی ِ رم کرده ی مست
میون هلهله ی فرشته ها
یه نفر پیرهن تور تو رو بافت
من سرم گرم خدا بودُ یکی
تا سحر موهای بور ِ تو رو بافت
من هنوزم مث سگ می ترسم
عرق رو گونه هام از شرم ِ
روزه هامُ دونه دونه می خورم
دست تو مثل ِ جهنم گرم ِ
آینه قرآن غروب بدرقه
گریه های دم آخرم کجاست
من دلم می خواد به معراج برم
تو می دونی بالش پرم کجاست
منتظر نقد و نظر دوستان هستم.

سلام حسین جان سحرم شاید یادت نیاد می خواستم بگم که ترانه هات مثل همیشه عالیه منو زهرا همیشه به یادتیم